|
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 10:40  توسط تخريب چي
|
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 10:41  توسط تخريب چي
|
نامهاي كه مشاهده ميكنيد شايد تا كنون بارها آنرا خوانده يا چيزي درباره آن شنيده باشيد، ولي از آن جايي كه مفاهيم ونكات عميقي در اين نامه وجود دارد ما را بر اين داشت تا اقدام به درج آن كنيم. گرچه از نوشتن اين نامه سالهای بسياري ميگذرد ولي تاكنون غبار زمان نتوانسته است تأثير قلم شيوای چاپلين را بي تأثير سازد. چارلي چاپلين هنرمند بزرگ سينما، سينما گري كه در آثارش به انسان ارج نهاده و فساد و تباهي را با طنز گزندهاش به باد انتقاد گرفت. آن هنگام كه دخترش در پاريس به آموختن هنر اشتغال داشت نامهاي به او نوشت كه در حيطه ادبيات، يكي از باارزشترين نوشته ها است. متن نانه سرشار از نكتههای هشدار دهنده در باب زندگي شرافتمندانه، عموماً به انسانها و خصوصاً به دختران و زنان است.
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 17:10  توسط تخريب چي
|
پارچه اي سبز رنگي را كه براي تبرك به حرم امام هشتم فرستاده بودم به دستم رسيد.يكي از دوستان قصد زيارت حضرت امام حسين (ع) داشت با خودم گفتم اين پارچه را براي تبرك نمودن حرم امام حسين وابالفضل عليهم السلام بفرستم.آنرا دركيفم گذاشتم زماني كه از منزل بيرون آمدم برادرم تعدادي ترقه در دست داشت آنرا تحويل من داد چون دستم گير بود به ايشان گفتم بگذار در كيفم روزها بدين منوال گذشت تا اينكه روزي كه .........
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 22:17  توسط تخريب چي
|
سال66قبل ازعمليات والفجر10ازجنوب به غرب منتقل شديم ودرارتفاعات دزلي مستقرشديم وبچه هاي تخريب درشرايط سخت بارندگي وگرسنگي وكمبود امكانات منتظرشروع عمليات بودندتعدادي ازبرادران جهت شناسايي جلورفته بودندمن ازفرماندهي حاج محمدبلاغي درخواست نمودم جلوبروم ايشان فرمودندشماازنظرجسمي مشكل داري فعلابابرادران مصاحبه نموده وازايشان عكس تهيه نمامدتي گذشت برادرزارعيان ياحسين آبادي ازمسئولين تخريب گفتندبه دونفرجهت بردن قاطرنيازداريم من واحتمالا قربان دركي هركدام با يك قاطربه سمت جلوحركت نموديم درارتفاعات كولاك شروع شدباصورت ودستهاي چون لبوسرخ لرزان به سنگرهاي بالاي ارتفاع ....
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 22:11  توسط تخريب چي
|
درسال 1366درنزديكيهاي شهرحلبچه عراق بوديم وخود را براي عمليات والفجر10آماده مي كرديم .منطقه ي پدافندي بود وعراق فكر اين را نمي كرد كه روزي رزمندكان اسلام از اينجا عمليات كنند .قبل از عمليات در قالب يك تيم 5نفره شبهابراي شناسايي موقعيت جغرافيايي ووتجهيزات دشمن به خطوط آنها نفوذ ميكرديم عراقيها براي جلوگيري از نفوذ نيروهاي اسلام 50متر مانده به سنگرهايشان از سيم خاردار ومين استفاده كرده بودند.بنحوي كه بارها ما از ميدان مين عبور كرده بوديم ودر راه بازگشت متوجه مينهاي كاشته شده ميشديم.تپه اي كه ما براي شناسايي ميرفتيم بنام تپه شَرام بودكه موقعيت فرماندهي تپه هاي مجاور را برعهده داشت .فاصله نيروهاي خودي وعراقيها ....
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 22:6  توسط تخريب چي
|
ظلم عاقبت خوبي ندارد وظالم پايدار نمي ماند صبح كه از هتل بيرون آمدم ديدم در كنار يكي از خيابانهاي آنكارا(تركيه) مرد كوري نشسته و جمعي دور او مانند شاگردان كه بدور استاد حلقه مي زنند جمع شده اند او هم گاهي جك مي گويد، به دولت انتقاد مي كند، شخصيتهاي معروف تركيه را به باد استهزاء مي گيرد، گاهي كلمات حكمت آميز و سخنان علمي و اخلاقي مطرح مي كند، آيات قرآن را از حفظ مي خواند و ... لذا هميشه يك مشت مشتريهاي پروپا قرص بخصوص از جوانها اطرافش جمع مي شوند. يكي از اين جوانها وقتي چشمش به من افتاد گفت: آقا اين مرد اعجوبه است به پنج زبان خوب مسلط است، تركي، فارسي، عربي، انگليسي، فرانسوي و بسياري از مطالب علمي را با آساني حل مي كند. گفتم: اين مرد از اول كور بوده يا بعدها كور شده است؟ گفت: نمي دانم ولي مي شود از خود او سؤال كرد چون بسيار خوش اخلاق است. من به خاطر آنكه تجربه كنم ببينم مي تواند فارسي صحبت كند يا نه از او به فارسي سوالم را پرسيدم. به فارسي بسيار روان به من جواب داد و گفت من بعداً كور شده ام ولي خدا را شكر مي كنم كه اگر از راه حكمت دري را به رويم بسته از در رحمت، در ديگري را به رويم گشوده است. من حافظه خوبي دارم، درك و احساس فوق العاده اي دارم، ولي در زمانيكه چشم داشتم اين حافظه و درك و احساس را نداشتم. و چون خيلي وقت است كه با يك فارسي زبان صحبت نكرده ام مايلم اگر شما وقت داشته باشيد گوشه اي بنشينيم مقداري حرف حرف بزنيم و چون كنار خيابان مزاحممان مي شوند بيا با هم به اطاقي كه شبها من در آنجا مي خوابم برويم تا با خيال راحت صحبت كنيم. گفتم: مانعي ندارد با تو مي آيم. از آنجا حركت كرد مثل كسيكه چشم دارد بدون عصا به طرف خانه اش ميرفت، من هم با او مي رفتم، تا آنكه به خانه اي رسيديم، كليدي از جيبش در آورد و در را باز كرد. ادامه مطلب از اينجا دنبال نماييد
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:27  توسط تخريب چي
|
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:51  توسط تخريب چي
|
بنام خداي عالميان كه همه عالم در يد قدرت اوست
پيام حضرت امام خميني رحمۀ الله عليه به مناسبت پذيرش قطعنامه ۵۹۸ خوشا به حال آنان كه با شهادت رفتند! خوشا به حال آنان كه در این قافله نور جان و سر باختند! خوشا به حال آنهایی كه این گوهرها را در دامن خود پروراندند! خداوندا، این دفتر و كتاب شهادت را همچنان به روی مشتاقان باز، و ما را هم از وصول به آن محروم مكن. خداوندا، كشور ما و ملت ما هنوز در آغاز راه مبارزه اند و نیازمند به مشعل شهادت، تو خود این چراغ پر فروغ را حافظ و نگهبان باش. خوشا به حال شما ملت! خوشا به حال شما زنان و مردان! خوشا به حال جانبازان و اسرا و مفقودین و خانواده های معظم شهدا! و بدا به حال من كه هنوز مانده ام و جام زهرآلود قبول قطعنامه را سر كشیده ام، و در برابر عظمت و فداكاری این ملت بزرگ احساس شرمساری می كنم و بدا به حال آنانی كه در این قافله نبودند! بدا به حال آنهایی كه از كنار این معركه بزرگ جنگ و شهادت و امتحان عظیم الهی تا به حال ساكت و بی تفاوت و یا انتقاد كننده و پرخاشگر گذشتند! آری، دیروز روز امتحان الهی بود كه گذشت و فردا امتحان دیگری است كه پیش می آید و همه ما نیز روز محاسبه بزرگتری را در پیش رو داریم. آنهایی كه در این چند سال مبارزه و جنگ به هر دلیلی از ادای این تكلیف بزرگ طفره رفتند و خودشان و جان و مال و فرزندانشان و دیگران را از آتش حادثه دور كرده اند مطمئن باشند كه از معامله با خدا طفره رفته اند، و خسارت و زیان و ضرر بزرگی كرده اند كه حسرت آن را در روز واپسین و در محاسبه حق خواهند كشید متن كامل اين پيام ارزشمند را از اينجا مطالعه نماييد
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:23  توسط تخريب چي
|
|
زمان به وقت ايران
|